الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

37

شرح كفاية الأصول

نمىباشد ، بلكه قطع ، طريق است و فقط آنچه را كه حسن يا قبيح است ، نشان مىدهد و لذا گاهى اشتباه مىكند ، به طورى كه قبيح را حسن و يا حسن را قبيح نشان مىدهد . بنابراين قطع موجب نمىشود كه اگر چيزى در واقع ، قبيح بود ولى قطع به حسن آن پيدا شد ، حسن شود و يا اگر در واقع ، حسن بود ولى قطع به قبح آن پيدا شد ، قبيح گردد . پس قطع از سنخ عناوينى نيست كه حسن و قبح توليد مىكنند ، به خلاف عناوينى مانند « عدل » و « ظلم » ، زيرا اگر بر يك عملى ، عنوان عدل منطبق شود ، آن عمل ، حسن و محبوب مىشود و اگر به عملى ، عنوان ظلم منطبق شود ، آن عمل ، قبيح و مبغوض مىشود . و همين‌طور عنوان « نجات مؤمن » از عناوين محسّنه است ، و لذا دروغ گفتن اگر سبب نجات مؤمنى شود حسن و محبوب خواهد بود و يا عنوان « هلاكت مؤمن » از عناوين مقبّحه است و لذا اگر راست گفتن ، سبب هلاكت مؤمنى شود ، قبيح و مبغوض خواهد بود . ضرورة عدم تغيّر الفعل . . . مصنّف در اين عبارت با تكرار مطالب قبل ، در ادامه دليل اوّل ، مىگويد : بديهى است كه قطع ، عمل را تغيير نمىدهد . و لذا اگر عملى ، حسن باشد ، هميشه حسن است ، خواه ، قطع به آن تعلّق بگيرد و خواه نگيرد . و همين‌طور اگر فعلى ، قبيح باشد ، هميشه قبيح است ، چه قطع به آن تعلّق بگيرد و چه نگيرد . در اين رابطه به دو مثال اشاره مىكند : مثال 1 - اگر عبدى فرزند مولا را با قطع به آنكه دشمن مولاست ، بكشد ، در اينجا قطع به دشمن بودن آن فرد ، سبب نمىشود كه قتل فرزند مولا ، از مبغوضيّت به محبوبيّت و مطلوبيّت مولا تبديل شود ( اگرچه عبد ، معذور است ) . مثال 2 - اگر عبدى كسى را با قطع به اينكه فرزند مولاست ، بكشد و سپس معلوم شود مقتول ، فرزند مولا نبوده بلكه دشمن او بوده است ، در اينجا قطع به فرزند مولا